رضا قليخان هدايت
109
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كرامات تو گر در خودنمايى است * تو فرعونى و اين دعوى خدايى است كسى كاو راست با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى چو با عامه نشينى مسخ گردى * چه جاى مسخ يكسر فسخ گردى هرآنكس كو مجرد چون ملك شد * چو روح اللّه بر چارم فلك شد عناصر مر تو را چون ام سفلى است * تو فرزند و پدر آباى علوى است تو هم جان پدر سوى پدر شو * به دررفتند همراهان به در شو به بحر نيستى هركو فرو شد * فلا انساب نقد وقت او شد اگر شهوت نبودى در ميانه * نسبها جمله مىگشتى فسانه چو شهوت در ميانه كارگر شد * يكى مادر شد آن ديگر پدر شد نمىگويم كه مادر يا پدر كيست * كه با ايشان به حرمت بايدت زيست عدوى خويش را فرزند خوانى * ز خود بيگانه خويشاوند خوانى مرا بارى بگو كاين خال و عم چيست * ازيشان حاصلت جز درد و غم چيست همه افسانه و افسون و بند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است به مردى وارهان خود را ز مردان * و ليكن حق كس ضايع مگردان ز روزن نيست الا مايهء غم * بهجا بگذار چون عيسى مريم تو را تا در نظر اغيار و غير است * اگر در مسجدى آن عين دير است نمىدانم بخ هر حالى كه هستى * خلاف نفس ظاهر كن كه رستى به باطن نفس ما چون هست كافر * مشو راضى به اين اسلام ظاهر ز نو هر لحظه ايمان تازه گردان * مسلمان شو مسلمان شو مسلمان 478 مير مختوم نيشابورى جدش از سادات مدينهء طيبه بوده به زيارت مشهد مقدس رضوى عليه السلام آمده بعد از مراجعت در نيشابور متوطن و متأهل و سيد مير مختوم متولد و بعد از تحصيل و تكميل به